شيخ حسين انصاريان

169

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

از خود پرسيد : پس كو آن يك قطعه ابر ؟ همچنان ايستاده بود ، مثل اين كه سراپا خشكش زده بود . مهمانان از راه رسيدند و به رسم جاهليّت سلامش دادند . به سلامشان جواب داد و به مقدمشان تهنيت گفت و آن وقت پرسيد : مگر خدمتكار من تقاضاى مرا به عرض سادات عظام نرسانيده ؟ - چرا از ما دعوت كرده كه از نعمت شما بهره‌مند شويم . - مگر از قول من تقاضا نكرده كه بزرگان عرب همگان مهمان من هستند ؟ - البته اين طور گفته بود . سرجيوس در اينجا با لحن اسفناكى گفت : مثل اين كه همگان قدم رنجه نفرموده‌اند . يك عرب بى تربيت كه حتماً از قريش بود غرغر كرد : فقط يك پسر يتيم كه او هم نگهبان مال التجاره است ، فقط او نيامده . دست ابوطالب بى اختيار به سمت قبضهء شمشيرش چسبيد : فرومايه ! من اين ياوه‌گويىها را تحمّل نخواهم كرد ، محمّد يتيم نيست بلكه امين است . راهب دست پاچه شد ، ديگران پا به ميان گذاشتند و ميان ابوطالب با آن ياوه گوى بى ادب فاصله گرفتند و براى راهب توضيح دادند كه يك نوجوان نو سال با ما همراه است و چون اين جوان به صفت امانت و نجابت مشهور است بجا مانده تا كالاى ما را از دستبرد ساربانان و حوادث ديگر ايمن بدارد . راهب خوشحال شد و گفت : آيا به ضمانت من اعتماد داريد ؟ البتّه . - من به عهده مىگيرم كه اگر نقيصه‌اى به اموال شما راه يابد هر چه باشد جبران كنم ، بنابر اين او را هم به همراه بياوريد . تازه به پاى سفره نشسته بودند كه ناگهان چشم سرجيوس به آن پاره ابر افتاد ، ديد آن چتر آسمانى در فضا به حركت در آمده و دارد به سوى صومعه مىآيد و پس